پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣

يك حبه قند و خانواده مقدس
حمد امیر

وقتى يك حبه قند، مثلاً دختر كوچك شيرين خانواده، بدل به چيز گلوگير و مرگبارى براى يك سبك و سنت زندگى مى‌شود كه نويد سبك ديگر زيستن به وسيله او مسبب آن است ما با يك فيلم عالى به نام يه حبه قند سروكار پيدا مى‌كنيم.

واچيدن سنگستان
من نوشته‌هاى داواى رودربايستى، نهان روشى، نوشته استيزه، خنثى، ترسو و دست به عصا و بدون بيان روشن و بى مجامله را دوست ندارم. نقد، متنى زنده، درگير و افشاگر و بى‌تعارف است، چه وقتى تحليل مى‌كند و چه زبانى كه مى‌ستايد يا مردود مى‌شمرد.
... و چرا كه نه، اشتباهى مى‌تواند چنان شيوع يابد كه پدر »يه حبه قند« را با تفسير غلط سطحى و خشم‌آلود و نازل و شبه روشنفكرى داراى داعيه مدرن بودن، درآورد: اين اثرى نوستالژيك است. خاطره نويسى دنياى كهنه و فرسوده‌اى است كه با نگاهى واپسگرا به ستايش گذشته و فرهنگ بومى در تقابل با فرهنگ مدرن، مى‌پردازد. عَلَم زندگى سپرى شده سنتى را برمى‌افرازد و سبك زندگى مدرن را حذف مى‌كند. گذشته‌گر است و با آدم‌هايى سروكار دارد كه ديگر موات يارو به مرگ‌اند و نيروى آينده و حاملان زندگى پوياى نو و امروزى نيستند و... و از اين دست تفسيرهاى دچار كژفهمى! فيلم ميركريمى اصلاً ربطى به اين بدفهمى‌ها ندارد.
گزارش يك جشن، مى‌خواهد به يك موسسه ازدواج، يك خانم مدير - بانو - جانشين جوان و پر شر و شور او، سرهنگ قدر قدرت، مرد نظامى پيوسته به مردم، و... فضاى زندگى ما را بسازد. تا حدى كه شما سعى مى‌كنيد ما به ازاى شخصيت‌ها را در واقعيت دنبال كنيد.
اما مسئله آن است كه آن قدر فضاى نمايشى فيلم بد، بيگانه با زندگى و تجربه‌ها و آدم‌ها آنقدر مصنوعى و بى‌ربط به كاراكترهاى زنده جهان پيرامون ما و داستان گزارش يك جشن آنقدر بد و پيش پا افتاده و بى‌معنى است كه دعاوى مفهومى فيلم يكسره به شوخى بدل مى‌شود. و آن توسل به سياست به يك مستمسك براى رهايى از سقوط فيلم شبيه مى‌گردد كه به جاى نجات بيشتر آن را ناصميمانه جلوه مى‌دهد.
معلوم نيست چرا حاتمى كيا، يك فيلمنامه خوب از يك فيلمنامه‌نويس، را برنمى‌دارد بدون مداخله، به فيلمى قابل قبول بدل نمى‌سازد. اگر او زحمت بكشد هر صبح براى خريد نان به نانوايى برود مى‌بيند اين منشور پر از داستان و سرشار از فيلم ناب مى‌باشد.
آفريقا
آفريقا ساخته سيدى است كه قبلا توان سينمايى و قدرت كارگردانى‌اش را ديده بودم و انتظار را داشتم كه فيلم قابل اعتنايى بسازد و ساخت. آفريقا و چيزهايى هست كه نمى‌دانى، دو اثر كاملاً اميدبخشى هستند كه به ما گوشزد مى‌كنند، كارگردان‌هاى جوان سينماى ايران اگر حق ساختن و آفريدن از آنها سلب نشود، سينماى مستقل و جدى آتى ما را آبرومند نگاه خواهند داشت.

شخصيت‌ها
اين شخصيت‌هاى شبيه جانوران درنده خوى جنگل‌هاى آفريقا كه سيدى چنين تصويرشان كرده، درصد اندكى از جوانان ايران‌اند كه مى‌پذيرند براى دسترسى به آرزوهايشان تا اين ميزان درنده شوند، اما شايد بيان‌گر تعداد بزرگى از جوانان فرودست و حتى پايينى‌هاى طبقه متوسط شهرهاى بزرگ‌اند كه اين آرزوها را دارند. ليكن به خلافكار تبديل نمى‌شوند، يا جرئتش را ندارند بدل شوند يا تربيت و هنجارهاشان نيرومندتر از آن است كه دچار جنون جنايت شوند. با اين همه، اينها اصلاً كافى است ما جوانى را كه به اين مرحله جهش كرده، هنوز مثل يك بچه مدرسه‌اى معصوم و با همان ادا اطوارها و خامى‌ها به نمايش بگذاريم. اين اسلوب شخصيت‌سازى شايد بخواهد، مفهومى را انتقال دهد. اين‌كه اين‌ها درنده‌ها و جانيان مادرزاد نيستند. به اينجا كشيده شده‌اند. شبيه خيلى از همين افراد نسل خوداند. اما وقتى چنين ايده‌اى، تناسب كاراكتر و نقش را رعايت نمى‌كند، ساده‌دلى يا ساده‌لوحى به جنايت كشيده‌اش خيلى مصنوعى از آب در مى‌آيد .
***
ته خطى‌ها
فيلم بدون هر تلاش براى قهرمان‌پردازى آدم‌هاى مدرن شده را به نمايش در مى‌آورد فيلم‌هاى اوليه امير نادرى را به ياد مى‌آورد. آنان ديگر قهرمان منفى نيستند. مسند قهرمان نيستند. همان بى‌هودگى و جنايت و قربانى‌اند كه حالا خود تبديل به افراد جنايت‌بيشه شده‌اند.

كه نمى‌دانى
چيزهايى هست كه نمى‌دانى، فيلم اول فردين صاحب‌الزمانى است. از آن فيلم‌هايى كه يك سخن نابجا مى‌تواند سوء تفاهم جدى درباره‌اش ايجاد كند. غالباً در اين مواقع مى‌گويند فيلم به عنوان اولين كار، عالى است، يا فيلم متوسطى است، يا اثر بدى است. فيلم صاحب الزمانى هيچ يك از اين‌ها نيست. نمايش در جشنواره خارجى، دريافت جايزه ويژه هيأت داوران جشنواره كار لووى وارى جمهورى چك و نوشته خارجى‌ها، البته دو پيشداورى درباره فيلم، چيزهايى هست كه نمى‌دانى، مى‌تواند ايجاد كنند.
داورى مثبت كسانى كه به جشنواره باور دارند.
داورى منفى آنان كه با اصطلاح فيلم‌هاى جشنواره حال مى‌كنند.
داورى سوم، داورى رها از پيشداورى، داورى سينمايى درباره ساختار، روايت و جستجوى معنايى و بصرى فيلم است. اين گونه آثار كه به نام سينماى روشنفكرانه، هنرى، جشنواره‌اى و غيره نام گرفته و همه اين نام‌ها با هم مى‌تواند گويا و در همان حال جفنگ باشد، آثارى اندك براساس سفيد خوانى بنا شده‌اند:

سكوت
سكوت يك كانون ساخت‌دهى و يك كانسپت تماتيك اصلى براى فيلم فراهم آورده است. اگرچه صورى‌ترين، برجسته‌ترين و شفاف‌ترين نمايش علنى سكوت مربوط به شخصيت على است. راننده آژانس. با سكوت‌هاى ژرف و پر از حذف‌ها، فضاهاى خالى، و سفيد خوانى. اگرچه اطلاع‌رسانى بسيار بدى به زبان سينما - مهتاب كرامتى - همكلاسى سابق دانشكده و داراى تاريخ مشترك مبارزه سياسى در دوران دانشجويى و ملقب به سيما زاپاتا صورت مى‌گيرد و خبرهايى گيرمان مى‌آيد از آرمانگرايى و شكست و پناه بردن به غار و تماشا كردن جهان بدون هيچ نوع واكنش مشاركت، اينها چقدر خوب اجرا شده، اين جور فيلم‌ها را خطر بزرگ اجراى ابتدايى تهديد مى‌كند. صاحب الزمانى فيلمش را جدى و بدون كسالت به اجرا درآورده. به دام تصاوير تزيينى و صرفاً شيك و پيك در نغلتيده. آدم‌هايش مقوايى نيستند. زندگى‌هايى در زير پوست فيلم و شخصيت‌ها جارى است. با نگاهى اندك كه ابعاد غافلگير كننده انسانى را كشف مى‌كند ندانست اما احترامش را حفظ كرد و حتى وقتى از آن جدا مى‌شوى حس كنى دلت برايش تنگ مى‌شود. آدم‌هايش و تأثيرش در جايى از ذهنت مى‌ماند. دست كم آن سكوتش، سكوت على، خانه، زن جوان، گربه، شب، تهران.
كه اگر مقدور بود، همين تماشا هم ترك مى‌گفت. خانه على مثل غار است. وقتى بر بام تهران شهر را با سيما تماشا مى‌كند هم گويى بر دهنه غارش نشسته و يا ايستاده و شهر و ماجرا و زندگى و ديگران را مى‌نگرد. شب و قتل و رخدادها هم دچار حذف و سكوت‌اند.

زن جوان
ليلا حاتمى، نقش زن جوانى را ايفا مى‌كند كه او هم سكوت دارد. منزوى است و در تمام طول فيلم ما چيز زيادى از او در نمى‌يابيم. حتى وقتى مى‌فهميم براى ديدار با دختر و همسرش به فرودگاه آمده. شوهرى كه ظاهراً ديگر با هم زندگى نمى‌كنند و او هم كه على پس از سيما دلبستگى در خفا و سكوتى به او مى‌يابد، گرفتار سكوتى است كه بالاخره با كاربرد عبارت چيزهايى هست كه نمى‌دانى سكوتش را مى‌شكند و نمى‌شكند.

سيما
ظاهراً سيما ساكت نيست از على مى‌پرسد برود يا بماند؟ مى‌خواهد مهاجرت كند و آدمى را يافته كه بتواند با او جفت و جور شود. مى‌دانيم على را دوست داشته، مى‌فهميم على هم او را مى‌خواسته اما آدم عجيبى است، جايى كه قرار است سخن بگويد، در چاره سكوتش فرو مى‌رود. همان آثار سيما زاپاتا كافى است كه دريابيم چه گذشته‌اى داشته و چه ماجرايى را پشت سر نهاده با اين همه او نيز كه على را دعوت به حرف زدن مى‌كند خود يك مورد ويژه سكوت است.

شب
شب در فيلم چيزهايى هست كه نمى‌داند، يك شمايلى است. با سكوت متناسب است. هم نشانه است هم از معناپردازى‌اش فرا مى‌رود و به ساختار فراگير به سكوت كشاندگى بدل مى‌شود. در شب است، چشم از دور شعله‌هايى را مى‌بيند، نزديك مى‌شود ماشين در حال سوختن، اشباحى درگير احتمالاً راننده را مى‌بيند و عبور مى‌كند در سكوت محض شب، سوت محض راننده‌اى كه مى‌گذرد. خبر قتل فردا در آژانس، چيز مهمى نخواهد بود. ما تقريباً سوزاندن را شاهد بوده‌ايم و گذشته‌ايم.

خانه
خانه / غار، زهدان سكوت است. آن فضا چقدر، مكانى است مناسب براى سكوت كردن به سكوت كشيده شدگى با اين مكان / معنا تشكل مى‌يابد. گرد مى‌آيد، غار را معنا مى‌بخشد، شكل مى‌بخشد.

گربه
گربه هم آموخته با سكوت بيايد، بعد ناگهان نيايد. در سكوت نگران كند. مثل آب دادن درخت خشكيده فيلم تاركوفسكى برايش در سكوت شير گذاشته شود. شير خورده نشده عوض شود و بالاخره روزى باز گردد.

فيلمى كه فرزند شب است
افخمى چشم‌اش به من افتاد و با فروتنى جلو آمد و احوالپرسى كرد. بعد از ديدن فيلم چقدر خدا را شكر كردم كه بعد از ديدن فيلم نديدمش و... افخمى نبايد فكر كند تماشاگران مشتى ابله‌اند كه نمى‌دانند چه موقع، تدوين و صدا يك فيلم محتمل را به فيلم بدى بدل كرده يا كارگردان حتى اگر ايده خوبى را هم كه داشته با فقيرترين تصويرها از كف داده‌اند، من به توانايى‌هاى فنى و مهارت‌هاى افخمى واقفم، براى همين نمى‌توانم شلختگى و بى‌مسئوليتى او را در قبال دراماتيزه كردن يكى از دراماتيك‌ترين از زندگى‌ها نديده انگارم.

ورود آقايان ممنوع
درست، سرگرم كننده، كه آدم‌رو ياد مديران زن عبوس فيلم‌هاى روسى مى‌اندازد كه در دوران پروستريكا با آنان شوخى مى‌شد و بالاخره آنان عاشق مى‌شدند و خانم رئيس از خر شيطان مديريت ضد مرد و ضد عشق پياده مى‌شد.
در اين فيلم مانى حقيقى عالى بود و رضا عطاران حرف نداشت و ويشكا آسايش واقعاً همان بود كه مى‌بايست مى‌بود.
از نكاتى مثل حذفى كه سبب تغيير خيلى ناگهانى خانم مدير شد كه بگذريم بايد بگويم فيلم رامبد نمونه يك كمدى سالم است كه در اعماق خود با عقده‌هاى آن نوع مديريتى خودمحورى كه با گره‌گشايى‌اش مى‌شود از خشونتش كاست سروكار دارد. حرفم اصلاً سياسى نيست كمدى است.
× × ×
اسب حيوان نجيبى است
كاهانى با »اسب حيوان نجيبى است« فيلم بامزه‌اى ساخته. اگر از آن پايان و رفتن مأمور رشوه‌بگير به زندان بگذريم كه يعنى بى عدالتى همه جا هست و او هم بالاخره جورى در جنگ عدالت است. هرچند از راه باز بودنش سوء استفاده مى‌كند. ولى مگر ممكن است مأمور رشوه‌خوارى به سزاى اعمالش نرسد! به هر حال او فيلم بى‌ادعاى قابل قبولى ساخته است.
از پايان‌بندى و از آن ايده كه آخرى حتى اگر تحميلى هم نبود و ايده كاهانى بود بايد در سطل زباله مى‌انداختيش كه بگذريم، اسب حيوان نجيبى است يك فيلم رابين هودى و دزد جوانمردى مفرح و اجتماعى است كه به شيوه تردستانه‌اى كارگردان كمدى خوبش را به امكان نقد فساد نيروهاى انتظامى بدل كرده است. دستش درد نكند. در بين اين همه فضاى تيره و تار مردم را خنداندن و سالم بودن و ضمناً نقد اجتماعى است را ترك نكردن كار خوبى است كه سيماى نابجاى اين همه كمدى‌هاى مبتذل به آن نياز دارد.

جعبه سياه ١١ سپتامبر
جعبه سياه، فيلمى است كه قاعدتاً من بايد دوستش داشته باشم. چرا؟
١. اعتقاد راسخ و مستدل دارم كه ١١ سپتامبر پروژه كاملاً امريكايى / حكومتى دولت آمريكاست كه در خدمت منافع منطقه‌اى، برنامه‌هاى استراتژيك‌اش و آينده نظام سلطه آمريكايى و تغيير جغرافياى خاورميانه، تغيير فضاى ايدئولوژيك و تغيير و تحول سياسى به سود نظم دلخواه آمريكايى / صهيونيستى قراردارد. كانسپت‌هايى نظير جنگ‌هاى صليبى، جنگ‌هاى منطقه‌اى، خاورميانه بزرگ، بخشى از شيوه مديريت جهان است كه با تئورى‌هاى كسينجر كه در دهه هفتاد ميلادى شكل گرفت رابطه داشته و سپس در كوره نظريه‌پردازى نوكان‌ها گداخته شده و شكل گرفته است و با آينده‌نگرى مسير حركت آمريكا براى حفظ اقتدارش را در برابر رقبا تبيين مى‌نمايد.
٢. اين‌كه آمريكا بويژه پس از جنگ جهانى دوم، يك قدرت تجاوزكار عليه حقوق ملل تحت سلطه مبدل شده شك نيست، و اين‌كه حوزه تمدن اسلامى، با همه عقب‌ماندگى‌ها، همواره به دليل آموزه‌هاى قرآنى، داراى ميل گريز از مركز و جنبش استقلال‌طلبانه و آزادى‌خواهانه و مقاومت برابر برنامه‌هاى سلطه جامع استعمارى و استثمارى بوده‌اند، موضوعى نيست كه با جدل محفلى بتوان بر آن سرپوش نهاد، مرور اوراق تاريخ معاصر.
٣. منابع چشم‌پوشى‌ناپذير خاورميانه اسلامى، بايد در دست قدرت مسلط جهان بماند تا اقتدارش حفظ شود. و از دسترسى رقباى رشديابنده و نظام چندكانونى ممانعت به عمل آورد. اين است نقشه راه آمريكا در خاورميانه.
٤. آمريكا براى آغاز اين پروژه راه پيچيده‌اى را تدارك ديده، و چه بسا فعل وارو ميزند. تا به هر قيمت شده در خاورميانه ١. مانع پيروزى قيام‌هاى استقلال‌طلبانه و آزادى‌خواهانه شود؛ ٢. از نظام‌هاى مردمى مستقل جلوگيرى كند؛ ٣. از توسعه نظام‌هاى انتخابى و دلخواه مردم جلوگيرى به عمل آورد؛ ٤. از تبديل جوامع عقب‌مانده و خودكامه به جوامعى پيشرفته با نظام‌هاى معقول، رقابتى و مبتنى بر آراى مردم كه با مردم در صلح است و مردم بدان اعتماد دارند، ممانعت كند؛ ٥. مانع پيروزى آزادى‌خواهان روشن‌انديش و باورمند به قدرت ملت و انتخاب‌شان شود، چرا كه خودكامگى بهترين وسيله انزجار، زنده نگاه داشتن نارضايتى و آشوب و از آب گل‌آلود ماهى گرفتن است. هم رژيم‌هاى دست نشانده همواره از ترس مردم به دامن ابرقدرت تجاوزكار مى‌آويزند و هم مردم تحت ستم، دلبستگى به حكومت را از دست مى‌دهند و در برابر سلطه‌جوى قهار تنهايش مى‌گذارند اگر آزادى بيان جزيى از حقوق مشروع انسان است، مايلم از اين حق استفاده كنم و پيش از هر بحثى درباره سينماى سياسى، نظم را درباره سياست آزادى در فضايى كه ما زيست مى‌كنيم بيان كنم. زيرا سينماى سياسى، بدون درك زنده و ژرف از رخدادهاى فضاى زيستى معاصر، هرگز نمى‌تواند مدعى آزادى‌خواهى شوى، نكات اصلى بحث مربوط است به:
١. تمدن بشرى در خاورميانه ريشه باستانى، الهى و اصلى دارد.
از اين رو، ادراك يافته‌هاى تمدن مدرن، در خاورميانه، بايد با محك فردى ريشه‌دار ارزيابى شود. غياب اين خرد در عصر مدرنيته علل گوناگون دارد. حاكميت استعمار و ارتجاع و تحجر، روشنايى‌هاى الوهى عقل و وحى را مدت‌هاى طولانى طعمه تاريكى و ظلمت خودكامگى سلاطين و فرمانروايان و عقب‌ماندگى كرد. راه‌نماى پيشرفت از پرتو وحى بيرون قرار گرفت و توسعه مدرن برابر درخواست رشد بى‌كران و متحد روح و جسم و فرد و جامعه از منظر الهى سرسختانه مقاومت كرد و آن را تضعيف و بركنار كرد. بدين سان حكومت‌هاى خاورميانه در حالى كه با پوشش فرسوده‌اى از خرافه به جاى دين خرد را زينت داده و از حرمين شريفين تا سرزمين علوى روح وهابى و قجرى و عثمانى و... حاكم شد، جلوه دموكراسى خواهى غربى متناسب با عصر حاضر علم رهبرى آنچه مسلم است برافراشت درخواست عدالت، رشد جامع آزادى تحت لواى استقلال و پيشرفت، شامل حال توده‌هاى انبوهى خاورميانه و ولى مسئله آنجاست كه تا سياست سلطه و ساختار سلطه‌پذيرى و انرژى تغييرخواهى مردم را بفرسايد و مطالباتشان را تا حد تغيير فرد ديكتاتورى و مردمى كارآوردن دست نشانده ناشناخته‌ترى فرو شد خطرى كه امروز مصر را تهديد مى‌كند همين است.
اينجاست كه آمريكا مى‌داند حكومت‌هاى منفور و خودكامه بهتر است حفظ شوند نگران كه ساختار وابستگى باقى بماند و تنها در ظاهر يك نظم صدر ليبرال جايگزين شود. افرادى ظاهر الصلاح كه بر همان ارتش آمريكايى و منافع آمريكايى متكى‌اند. پروژه خاورميانه بزرگ با اين برنامه سكولاريستى و قداست‌زدايى مذهبى و حفظ سلطه پيوند دارد. همه اين‌ها و ترديدناپذيرتر از همه حقيقت مهدى موعود(عج) از باورهاى من است.
ثانياً معرفى تيرى ميسون به عنوان دانشمند و پژوهشگر در فيلم از همان ابتدا صحنه‌سازى مصنوعى و باورناپذير و شوخى بى‌مزه و باورنكردنى بنا مى‌نهد.
در صحنه‌اى هواپيماها در مرز ايران و افغانستان از بالاى سر آنها و به فاصله دور عبور مى‌كنند. در منطقه‌اى كه مدام هواپيماهاى جنگى در حال عبور است آقاى ميسون قيافه ترسيده به خود مى‌گيرد و مدعى مى‌شود، آمريكايى براى كشتن او آمده‌اند. تماشاگر از همين آغاز حس مى‌كند به جاى طرف بودن با آدم‌هاى جدى، گرفتار آدم‌هايى شده كه دچار توهم، پارانويا يا اسكيزوفرنى خفيف‌اند. آخر براى كشتن »ميسون« نيازى به پرواز جنگنده‌هاى فوق پيشرفته است!!! آقاى اسلاملو هم كاسه داغ‌تر از آش است و از تماشاگر مى‌خواهد اين شيوه وهمى تحليل و تفسير نگاه بيماروار را باور كند.
ثالثاً براى مدرك و سند آنها قرار است سفر كنند، ما منتظريم كه اين همه خرج و سفر به اسناد مهمى در اثبات مدعاى فيلم درباره ١١ سپتامبر و كشف »جعبه سياه« ماجرا ختم شود. به جايش با صحنه‌اى ساختگى در مرز و در خاك ايران روبرو مى‌شويم كه نابازنگرى بازى درمى‌آورد و آنها را بر حذر از سفر به داخل افغانستان مى‌كند.
رابعاً، مدعاى نگاه به ١١ سپتامبر از منظر جنگ با مهدويت است. تقليل ايمان به ظهور معصوم(ع) و حكومت موعود، به يك فيلم هاليوودى و علم كردن يك سينماى آخرالزمانى با مشخصات هاليوودى و ظاهراً در برابر آن و كوبيدن به طبل جنگ و پروژه‌هاى بى‌وجه از همه غير مسئولانه‌تر است. ظاهراً حضرت مهدى(عج) نامى است كه مى‌توان حتى جاه‌طلبى‌هاى هيتلرى و بى‌مسئولانه را زير نام مباركش مطرح كنيم و انديشه‌هاى سخيف و نادرست و پروژه‌هاى ماجراجويانه خود را به آن ساحت معصوم منتسب سازيم و عوض آنكه منتظر ظهور ايشان و گوش به فرمان آن موعود مقتضى براى ساختن جهانى پر از صلح و داد باشيم، ايشان بايد از افكار اين يا آن آدم ناقص العقل تبعيت كنند و آنها برنامه جنگ را طراحى كنند.
خامساً: من معتقدم حتى همين واكنش‌هاى ظاهراً آشتى‌ناپذير در مقابل جنگ‌افروزى و تجاوز آمريكا، از ناحيه پنتاگون و سيا و براى زمينه‌سازى جنگ‌هاى صليبى كه سخت بدان محتاج است شكل داده مى‌شود و كه گاه و ناآگاه جاه‌طلبان ماجراجويان به دامش مى‌افتند.
بديهى است كه مردم در برابر تجاوز دفاع مى‌كنند. و براى كسب آزادى و استقلال‌شان با تجاوزكاران مى‌جنگند يا هيچ چيز انسانى‌تر از اين مبارزه براى حياتى آزادى و مستقل نيست، اما اگر كسى بخواهد به طراحى يك جنگ دلخواه و تهاجمى، آن هم به نام حضرت مهدى موعود اقدام كند، مسلماً اين عمل خيانت‌بار، كفرآلود و غيرمسئولانه است كه به جاى پس راندن تجاوزكاران و به كف آوردن كرامت و آزادى فردى و اجتماعى براى مردم به كشتار و قربانى كردن‌شان در پيشگاه جاه‌طلبى بيماروار و افكار خام و قدرت‌پرستانه منجر مى‌شود و به بى‌اعتمادى مردم به انديشه مهدويت و نگرش ابزارى به آن ختم مى‌گردد و ضربه‌اى بزرگ بر پيكره حقيقت فرود مى‌آورد، زيرا همه چيز آن انسان بى‌ايمان به حقيقت موعود و خود را به جاى او نشاندن است.
سادساً: اسلام آوردن ميسون از همه خنده‌آورتر بود.